الفيض الكاشاني
471
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
به تنگناى سجين دور شدهاند ، از اين رو شيطان به آن ناميده شده است و در صفات او نقل كرده كه بر آدم حسد برد چه او اختصاصا ( از سوى خدا ) برگزيده شد و چون شيطان به سجده فرا خوانده شد تكبّر ورزيد و معصيت و سرپيچى كرد ، بنابراين دانستيد كه حسد فقط آن جا قابل تصوّر است كه انسانها چيزى را قصد كنند كه همهء آنها نمىتوانند به آن برسند از اين رو مردم را نمىبينى كه در نگاه كردن به آسمان زيبا به هم حسد برند ولى در ديدن بستانهايى كه جزء ناچيزى از زمين است به يكديگر حسد مىورزند ، و تمام زمين با اين كه نسبت به آسمان چيزى به حساب نمىآيد ولى كرانههايش فراخ و براى تمام چشمها كافى است از اين رو هرگز در آن حسد ورزى و تزاحمى نيست ، پس لازم است كه بينا باشى و به نفس خويش مهربان كه نعمتى را بطلبى كه مزاحمتى در آن نباشد و لذّتى را بجويى كه به تيرگى نگرايد و اين نعمت و لذّت در دنيا يافت نمىشود مگر با شناخت خداى متعال و صفات و كارها و شگفتيهاى حقيقت آسمانها و زمين او ، و اين نعمت در آخرت نيز به دست نمىآيد جز با همين معرفت ، پس اگر به شناخت خدا علاقهمند نيستى و لذّت آن را احساس نمىكنى در نتيجه دچار سست رأيى و بىميلى شدى عذرت پذيرفته است به اين جهت ، شخص زن صفت و عنّين علاقهاى به لذّت آميزش با زنان ندارد و نيز كودك علاقه به لذّت حكومت ندارد چرا كه اين لذّتها ويژهء مردان است نه كودكان و مخنثّان ، همچنين لذّت معرفت خدا نيز مخصوص مردانى است كه آن را دريابند : رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ « 188 » و جز آن مردان كسى به اين لذّت علاقه ندارد زيرا علاقه و شوق پس از چشيدن است و هر كس نچشد نشناسد و هر كه نشناسد شايق نمىشود و هر كه شايق نشد نمىخواهد و هر كه نخواهد در نمىيابد و هر كه در نيابد با محرومان در اسفل السافلين مىماند : وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ
--> ( 188 ) نور / 37 : مردانى كه نه تجارت و نه معامله ، آنها را از ياد خدا غافل نمىكند .